آخرین زمان

ای رهبر حق شناس و آگاهم __تا لحظه مرگ با تو همراهم__امروز که راه عشق پر پیچ است__حکم آنچه تو میکنی دگر هیچ است

 
در حاشیه 25 بهمن
نویسنده : - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۸
 

در ابتدا با عرض سلام خدمت دوستان با تمام شدن کنکور ارشد باز هم به جمع مبارزان اینترنتی برگشتم

___________________________________________________________

اما در مورد ٢۵ خرداد

وقتی یکی از دوستان زنگ زد و از شعار مبارک حمایتت میکنیم در میان سبز ها خبر داد تعجب نکردم زیرا یک هفته قبل منوشه امیر گفته بود که این راهپیمایبی در ظاهر به نفع مردم مصر است و اگر اجازه راهپیمایی به آنها داده شود به نفع اسرائیل و علیه جمهوری اسلامی شعار خواهند داد تا مردم مصر بفهمند در جمهوری اسلامی خبری نیست !

این در حالی بود که از دو روز قبل خبر رسیده بود که این جریان فاسد قصد دارند با آتش زدن کسی مانند تونس انقلاب به پا کنند و این در حالی بود که حماقت جریان اصلاحات تا جایی بالا گرفته که فکر میکنند با آتش زدن یک نفر که مفعول نارضایتی بوده میتوانند فاعل را ایجاد کنند . در همین راستا در روز موعود یکی از عوامل این جریان که بعدا معلوم شد مواد مصرف کرده بوده و علاوه بر آن مقدار زیادی هم بابت این کار پول گرفته بوده بالای جرثقیل میرود البته این عامل قصد خودکشی نداشت و توسط مامورین بازداشت شد اما نکته در اینجاست که شانس آورد مامورین قبل از هم گروهی هایش به صحنه رسیدند وگرنه خودشان وی را پائین می انداختند تا از خون او استفاده کنند چون تئوری نیاز اصلاحات به خون که حجاریان داده بود هنوز پا برجاست.

نکته دیگر این بود که این جریان در حالی برای اغتشاش از مردم دعوت کرد که در اوج فقر سیاسی واقع بود و کار تا آنجایی رسیده بود که منافقین از خارج از کشور با خانه های نزدیک به میدان انقلاب تماس میگرفتند و از طرف کروبی و موسوی آنها را دعوت به اغتشاش میکردند که در این مورد به منزل دو نفر از دوستان زنگ زده بودند.

اما یک داستان بشنوید از یکی از دوستان:

روز ٢۵ خرداد داشتم از پیاده رو به سمت خ جمالزاده که محل کارم بود میرفتم در یکی از کوچه ها مبایلم را در آوردم تا به یکی از همکاران زنگ بزنم و ببینم رسیده دفتر یا نه که ناگهان یکی از سبزی ها که ماسک زده بود آمد و مبایلم را کشید و گفت داری از کی فیلم میگیری؟! من مقاومت کردم که گوشی را ندهم یکدفعه داد زد بسیجیه بسیجیه در همین حال چهار پنج نفر دیگر هم آمدند و با مشت و لگد به جان من افتادند من گیج شده بودم . رو به دیوار شده بودم که به صورتم نزنند که یکی زیر پام زد و به زمین افتادم و با لگد به سر و صورتم کوبیدند که باعث شد سرم بشکند و لبم پاره شود و خون از آنها جاری شود در همین حال چند زن به دادم رسیدند و با جیغ زدن من را از دست این اراذل نجات دادند با همان سر و وضع و درحالیکه هنوز در شوک بودم به طرف دفترمان حرکت کردم وقتی از کنار پیرزنی رد میشدم با دیدن سر و وضع من  با جیغ گفت خدا لنتشون کنه (منظور مامورین را) ببینید با جوان مردم چکار کردند!!!!!

و من که در حال خودم نبودم بدون جواب از کنار او گذستم

اما نکته ای در مورد شهید زاله عرض کنم

در روز های اخیر عکسی از این دانشجو با منتظری در اینترنت پخش شده و اراذل سبز با استناد به آن میگویند که زاله به موسوی رای داده بوده و جزئ اغتشتشگران بوده که ما او را کشتیم.

مطمئنا گروههای ترور منافقین سبز از قبل این دانشجو را شناسایی کرده بودند و یا ملاقاتی برای او ترتیب داده بودند تا عکسی بگیرند یا عکسی را برایش جعل کرده بودند و در آب نمک خوابانده بودند تا ٢۵  بهمن که زمان استفاده از آن فرا رسید.

 اما چرا ژاله؟ 

در انتخاب این قربانی کمال دقت را بکار بسته بودند زیرا در این زمان که فتنه پیاده نظام خود را از دست داده کشته شدن یک جوان سنی و کرد میتوانست باعث ایجاد تفرقه و جاری شدن این اقوام به دامان فتنه گران شود اما باز هم مانند همیشه مکر خدا بر مکر دشمنان غلبه کرد و دشمن تا بعد از زمان اجرای ترور متوجه نشد که ژاله یک بسیجی بوده و  آنها با این کار نه تنها باعث ایجاد تفرقه میان شیعه و سنی نشدند بلکه با در هم آمیخته شدن خون ما با هم خشم همگی مردم بر سر سران فتنه خالی شد .

این جوان هموطن اهل پاوه بود همان شهری که شهید چمران با تعداد کمی پاسدار و بسیجی کرد آن را در مقابل چند هزار نفر کوموله با انواع تجهیزات حفظ کرد و امروز خون این جوان خون همشهری های شهیدش در دوران دفاع مقدس را زنده کرد و برای ما یاد آور رحمائ و بینهم و اشدا علی الکفار شد تا ما و کرد و دیگر اقوام روزی  زیر چوبه دار خاتمی و موسوی و کروبی به یاد شهدای فتنه بخوانیم در بهار آزادی جای شهدا خالیست.


 
comment نظرات ()