آخرین زمان

ای رهبر حق شناس و آگاهم __تا لحظه مرگ با تو همراهم__امروز که راه عشق پر پیچ است__حکم آنچه تو میکنی دگر هیچ است

 
عاشورایی متفاوت!!!
نویسنده : - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸
 

امسال عاشورابا سالهای قبل متفاوت بود از شب قبل عاشورا که سایتهای سبزک ها سر زده بودم معلوم بود برای فردا برنامه دارند عده ای از دوستان میگفتند جرات نمیکنند بیان ولی از اونجایی که میدونستم اینها پر رو تر از این حرفها هستند فردا برای نماز ظهر عاشورا و عزاداری به جای هیئت های مرسوم به مسجد دانشگاه تهران رفتیم آقای پناهیان خیلی خوب حرف زد یک قسمتش این بود که برای شیعیان واقعی در فتنه ها حقیقت مثل روز روشن است و این برای ما جای خوشحالی داره بعد سعید حدادیان اومد و روضه خوند یه ۵ دقیقه ای به اذان مونده بود که از پشت بلند گو اعلام کرد در خیابان اوضاع بحرانی شده و به صورت دسته عزاداری به خارج دانشگاه حرکت کنید در طول راه مرتب بچه ها داد میزدند اینها میخوان درگیری درست کنند مراقب باشید درگیر نشید ما از خیابان انقلاب به سمت ۴ راه ولیعصر رفتیم و از خ ولیعصر به سمت میدان حرکت کردیم در طول راه تمام سطل ها و جعبه های شن شهرداری آتش گرفته بود و زمین پر از تکه سنگهای بزرگ و تیز بود همینطور که به سمت بالا میرفتیم یکی از بچه ها کپسول آورده بود و آتش ها را خاموش میکرد به میدان که رسیدیم لجن ها هنوز اونجا بودند و شروع به  سنگ انداختن به سمت ما کردند (یادتان هست موسوی میگفت به ما سنگ انداختند ولی خودشان که میندازند خوبه) کل میدان را دود گرفته بود به خاطر پرتاب سنگ نمیتوانستیم جلو بریم یه دفعه بچه ها گفتند بدوید به طرفشون ما هم زیر سنگها شروع به دویدن کردیم و اونها شروع به فرار بعد از اینکه میدان امن شد نیروی انتظامی آمد و دکه پلیش را که آتش زده بودند خاموش کرد  و در میدان مستقر شد ما به طرف خ فلسطین رفتیم و این در حالی بود که تعدادمون داشت مرتب زیاد تر میشد سر فلسطین که بودیم یکی از افسر های نیرو اومد و از ما خواهش کرد که به سمت سر حافظ بریم گفت اونجا خیلی زیادن و ما نمیتونیم جلوشونو بگیریم ما به اونطرف رفتیم و دوباره تا مارو دیدن که داریم میدویم سمتشون در رفتن جالب اینجا بود که نیرو با اون همه لباس و سپر میرفت و عاش و لاش بر میگشت ولی ما که با دست خالی بودیم تا سمتشون میرفتیم در میرفتن وقتی سر حافظ را گرفتیم دیدیم وسط خیابان را کامل بست و بلوک های سیمانی و حفاظ های فظای سبز را از جا در آورده وسط خیابان کشیدن و سنگر درست کردن کاملا معلوم بود که بلوک ها با دست غیر ممکنه که در بیان و از اول اینها با خوذدشون تجهیزات آورده بودن که از در و دیوار سنگ بکنند و خرد کنند و به سمت ما بزنند راه را باز کردیم خلاصه ماشین و موتور های نیرو هم اومدند و اونجا را گرفتند من کاپشنم را زیرم انداختم و گوشه خیابان نمازم را خوندم دیگران هم همینکار را کردند و نماز ظهر عاشورای امسال بیشتر از هر سال شبیه نماز امام حسین بود یه ماشین نیرو

را آتش زده بودند که نزدیک خانمها منفجر شد

 

 ولی کسی چیزیش نشد موتور های پلیس میرفتند جلو و قاطی اونها گاز می انداختند و ما چلو میرفتیم و اونها در میرفتند ما تا ٧ تیر رفتیم اونجا که رسیدیم تعدادمون خیلی زیاد شده بود طوریکه از میدان تا بالای پل بچه های ما دیده میشدن

 

ولی دیگه از سبزمبو خبری نبود بعد از اون هم ما باز چند ساعت داشتیم میگشتیم ولی تنها نکته جالب یک ساختمان بود که کامل آتش گرفته بود و پلیس داشت از زیر اون موتور سوخته میریخت تو وانت که نشد عکسش را بگیرم نکته قابل عرض دیگه اینکه تنها اسلحه های گرمی که پلیس داست گاز و تفنگ پینتبال بود در حالیکه یکی از دوستان که دنبال یک دسته از اینها کرده بودند میگفت وقتی توی یک کوچه گیرشون انداختیم ٣ نفر اسلحه در آوردند و ما فرار کردیم حالا خودتون بفهمید کی خون ریخته و اخرین مطلب هم اینکه پدرم که توی بیمارستانی همان حوالی کار میکنه میگفت تعداد زیادی از مجروحین پلیس براشون برده بودند یکی از سربازهای مجروه میگفت ما سر جامون ایستاده بودیم که دسته سیز ها ئر حال زنجیر زدن به سمت ما اومدن وقتی نزدیک سدن یهو زنجیر ها را انداختند و قمه کشیدند و افتادند به جان ما

 

من نمیدونم چرا بعضی این پروزه شهید روز عاشورا را بعد از ٧٢ تن سازی اینها باز باور میکنن مثل اینکه تو عالم دیگری هستن و چشم بر حقایق بستن


 
comment نظرات ()