آخرین زمان

ای رهبر حق شناس و آگاهم __تا لحظه مرگ با تو همراهم__امروز که راه عشق پر پیچ است__حکم آنچه تو میکنی دگر هیچ است

 
راستش را بگو از کجا برای این سناریو خط گرفتی؟
نویسنده : - ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٥
 

 

 
 

چندی است شبکه 1 سریالی با نام راستش را بگو به نمایش گذاشته است و به دلیل برخی نکات مثبت که در این سریال بودتا امروز 14/8/91  به امید اینکه این سریال به بیراهه نرفته صبر کردم ولی درقسمت امروز به دلیل فراتر رفتن از حد و استفاده از تاکتیک های موذیانه جنگ روانی برای صحه گذاشتن روی برخی مسائل بر آن شدم تا نکاتی در مورد این مجموعه بنگارم.

در قسمت مورخ 13/8/91 بصورت مسلسل 4 حمله به مبانی جامعه و اسلام وارد شدو در قسمت روز بعد یعنی همان تاریخ چهاردهم نیز به صراحت به یکی از اتهام های حقوق بشری علیه ایران صحه گذاشته شد.

در قسمت مورخ 13/8/91 در ابتدای قسمت با تحرکات فمنیستی شخصیت خانم آرامی مواجه هستیم که برخلاف نامش بسیار نا ارام است و این شخصیت علیرغم چادری بودن طوری شخصیت پردازی شده که بویی از اسلام نبرده باشد و مرتب به دنبال افعال فمنیستی و ضد مرد و برگزاری همایش بر علیه مردان است .وی در همایش ضد مردی که در دانشکده برگزار کرده در حال حمله به این است چرا زن طلاق گرفته در جامعه ما از جایگاه خوبی برخوردار نیست که کارگردان با یک فلش بک به زندگی گذشته و کودکی او می رود و مادر و پدر او را در دادگاه نشان می دهد و همان افسانه معروف فمنیسم در مورد زنان را بازگو می کند . مادری مظلوم که پدر خانواده حق او را خورده و از اعتماد زن بیچاره سوء استفاده کرده و بدین.وسیله رفتار وقیحانه  و وحشیانه آرامی به همین راحتی توجیه می شود .

در صحنه بعد خاطره آرامی به بیان یکی دیگر از سناریو های فمنیستی و 

افسانه های زنان سرخورده در ایران می پردازد و تصویر مردی را مجسم می کند که زن وی مرده و زنان فامیل در مراسم ختم به دنبال جایگزین کردن خود به جای زن مرده هستند. در اینجا نیز با دفاع ضعیف استادی که شخصیت مقابل آرامی در مناظره محسوب می شود و تپق زدن های وی و استفاده موذیانه از این کاراکتر کارگردان برای اثبات دروغ خود به فلش بکی(بازگشت به خاطرات) دیگر متوسل می شود و آن گذشته یکی دیگر از دانشجویان مخالف آرامی است که چنین اتفاقی برای پدرش افتاده بوده و خاطره او تصدیق گفته های دروغ و افسانه های مظلومیت دروغین زنان ایرانی می شود بدون اشاره به اینکه خود زنان هستند که به هم نوع خودشان هم رحم نمی کنند گناه به گردن جامعه مردان انداخته می شود و صرفا از صحنه های نمایش داده شده جهت اثبات افسانه های ظلم مردان بر زنان استفاده می شود.

در مرحله سوم برای کامل کردن چرخه دختر کارگری در دادگاه نشان داده می شود که برای دفاع از خود در برابر 2 مرد متجاوز مرتکب قتل شده !(می خواهم توجه داشته باشید که چطور موذیانه از شخصیت ها استفاده شده است دختری نحیب و مظلوم که از قضا کارگر است و به دنبال در آمدی شرافتمندانه بوده و به طور تصادفی چاقو حمل می کرده و در تاریکی شب به تنهایی با مظلومیت تمام از سر کار به خانه می رفته در حالی که اینگونه شرکت ها خوابگاه دارند و کارگران نیز از محلی که برای نظافت فرستاده شده اند مستقیم به خانه می روند اگر نخواهند به خوابگاه بروند  و در همان موقع پرایدی سر می رسد و 2 متجاوز به جان دختر کارگر بی گناه می افتند در حالی که طبق تحقیقات تمام متجاوزین به دنبال دختران آرایش کرده و با ظاهر نامناسب بوده اند  تمام این نکات و دروغ ها که در کنار هم بطور موذیانه ردیف شده اند فقط برای این هستند که دروغی را راست نشان دهند و با نشان دادن یک داستان ساختگی که هرگز اتفاق نمی افتد یک نتیجه گیری کلی و قانون ثابت بر علیه احکامی مانند قصاص انجام دهند نمونه بارز این تاکتیک در سالهای اخیر داستان سلاح های کشتار جمعی عراق بود که نتیجه ان حمله به کشور اسلامی بود و امروز این داستان دروغ پایه حمله به مبانی اسلام و مردان ایران است) و حالا این همسر کاراکتری به نام مشتاق است که به دنبال گرفتن رضایت و نجات دادن این دختر مظلوم از بند قانون و دادگاه است!!!

همانطور که اشاره شد این فیلم بطوری موذیانه و انگلیس مابانه به 3 موضوع تاخته است :

اول اینکه در لفافه به حکم قرآنی قصاص تاخته و مانند اعوان و انصار نهضت آزادی آن را غیر انسانی نشان داده و شخصیت های اصلی فیلم که مشتاق و زنش هستند را به دنبال برطرف کردن این حکم نابجا انداخته و این در حالی است که کاراکتر مشتاق در فیلم از همرزمان شهید چمران نشان داده می شود و با مشروعیت گرفتن از این چهره سرمایه نظام را در جهت تخریب حکم قصاص و نجات قاتلین خرج می کند و حکم اولیه را با مثال و استثنایی  که هرگز اتفاق نمی افتند و حاصل یک سفسطه موذیانه است نقذ میکند.

نکته دوم همان افسانه های مظلومیت زنان و نابرابری آنها با مردان و اتهامات حقوق بشری در زمینه زنان به ایران است که صدا و سیما به جای دفاع در برابر اتهامات به بلند گویی برای رواج تهمت ها تبدیل شده و هم رزم چمران و همسرش با شرط بندی (که فعلی حرام است البته با عنوان معامله) به دنبال احقاق حق این مظلومین هستند و می خواهند با گرو گذاشتن سند خانه خود این نوجوانان مظلوم را که به ناحق به اعدام محکوم شده اند و با ماست مالی کردن ارتکاب به قتل از چنگ قوه قضائیه ظالم نجات دهند.  در زمینه این تاکتیک و سمبل های مورد استفاده توجه به نکات زیر ضروری است:

در سیستم نظام تبلیغاتی غرب برای توجیه یک مسئله ناحق از یک مورد استثنا برای گرفتن حکمی کلی استفاده می شود و 99 کار غلط با یک کار استثنا توجیه می شود مثلا سقط جنین بطور کلی آزاد می شود با نشان دادن زنی که فرزند ناقص خود را می خواهد سقط کند مثال دیگری که ذکر میکنیم قوانین آزادی همجنس بازان است که با همین روش با یک استثنا و تبلیغات بر روی آن و تغییر نگرش جامعه این امر خلاف انسانیت در غرب قانونی شد:

در گذشته هنگامی که در غرب سخن از همجنس بازی به میان می آمد تصویری که از یک همجنس باز در ذهن مردم نقش می بست تصویر پسران درشت هیکلی بود که در مدارس به زور به ضعیف تر ها تجاوز می کردند (تصویری منزجر کننده که برای رواج این بیماری باید از بین می رفت) در این مسیر رسانه های غربی با ساخت فیلم ها و سریالها این تصویر را به تصویر 2 مرد یا زن که عاشق هم می شوند و لی عشق  حقیقی انها به رسمیت شناخته نمی شود تغییر داد و با شعار حمایت از عشاق تصویر ذهنی مردم را از این فعل به عنوان یک امر کثیف و متجاوزانه به یک امر محبت آمیز تغییر داد و نتیجه آن قانونی شدن این فعل بود .

در این سریال نیز با استفاده از همین روش تصویر دختری مظلوم و نحیف که برای دفاع از خود مرتکب قتل شده جایگزین تصویر ذهنی مردم از قاتلین می شود که آنها را افرادی بی رحم و فاسد می دانند و به این ترتیب پروپاگاندا در جهت عادی کردن جرم و قبه زدایی از آن دست به کار می شود و این کار تا آنجا پیش می رود که برای تائید عناصر منافی با نظام از مشروعیت عناصر خود نظام استفاده می شود و شخصیت دکتر چمران به واسطه شخصیت ساختگی ای با نام مشتاق که همرزم دکتر چمران بوده هزینه تغییر تصویر ذهنی مردم از قاتلین می شود و دکتر چمران فدای اثبات نظریه های بیمار گونه زنان فمنیست ایرانی می شود .

قصه زمانی به اوج می رسد که در قسمت روز چهاردهم در دیالوگی وکیل مشتاق به وی می گوید همسرت تا امروز 10 بار سند خانه را برای نجات اعدامی های زیر 18 سال گرو گذاشته!!!

نمی دانم این جمله برای شما آشناست یا نه ولی من بارها و بارها کمپین ها و تبلیغات دشمن علیه ایران را دیده ام که ما را متهم به کودک کشی و اعدام نوجوانان نابالغ می کنند و ما در سیمای خود به روشنی ادعای آنان را تأیید کرده ایم و برای این کودکان مظلوم که در واقع همان قاتلین هستند مدیحه سرایی می کنیم در حالیکه هزاران مرد بی گناه که به دلیل عدم پرداخت مهریه در زندان هستند ارزش صرف وقت برای سیما  را ندارند اندک افراد باج گیر و اوباش و مواد فروشی که به دست قانون افتاده اند با مظلوم نمایی و زیر 18 سال نشان داده شدن باید آزاد شوند.مردی که جرمش ازدواج کردن است باید تا آخر عمر جریمه مهریه را بدهد و زندان بکشد و فمنیست ها با ساختن افسانه های زنان مظلوم و کودکان نا بالغ مجرمان را آزاد کنند و جامعه را به مکان نا امن تری برای صالحان و امن تری برای دزدان و کلاهبرداران تبدیل کنند.

نکته اخر در تأییدات دشمن پسند کاراکتر خانم دکتری از اساتید دانشگاه است که بعد از 20 سال از امریکا برگشته است در حالی که چادری هم هست! از سمبل شناسی کاراکتر که بگذریم که زن نمادی از هویت ملی  و مام میهن کشورهاست و زنی که 20 سال در امریکا بوده سمبل کشور است که در دامان غرب افتاده  به خطابه پر حرارت وی می رسیم که در همان قسمت فیلم و با همان روش پروپاگاندا اقدام به متهم کردن دستگاه های امنیتی و اقدام به مشروعیت بخشیدن به کاراکتر مشتاق و به استیضاح کشاندن دستگاه های امنیتی برای انجام وظیفه شان می کند و این نیز قدمی دیگر از همان سناریو تبدیل ناحق به حق است .

یکی از کارکرد های سیستم سرمایه داری این است که هر چیز را با خود آن چیز نابود می کند آزادی را با آزادی و دین را با دین .

معروف است که برای خاموش کردن چاه های نفتی که آتش می گیرند به وسیله انفجار آتش بزرگتری در  کنار آتش اولیه ایجاد میکنند و بر اثر کم شدن اکسیژن چاه خاموش می شود این دقیقا روش نظام سلطه در موارد دیگر نیز هست مثلا یکی از شعارهای غرب آزادی جنسی و حداکثر کردن آن است این در حالی است که چندی پیش آماری را بدست آوردم که حدود 80 درصد مردان بالغ آلمانی بدون قرص و مواد تحریک کننده قادر به انجام روابط جنسی نیستند یعنی کار به جایی می رسد که با شعار حد اکثر کردن لذت اکثر مردان حتی توانایی حداقلی لذت را هم ندارند این مثال نابود کردن هرچیز با خود آن است و فیلم مذکور نیز شامل همین قاعده است که با هزینه کردن شخصیت حق مانند چمران به محکوم کردن احکام مجازات اسلامی و دستگاه های امنیتی خود نظام پرداخته و و در غالب زنهای چادری که برعلیه ظلم سیستم فعالیت میکنند  و مردان ریشو و رزمنده ای که در انقلاب سهم داشته اند به تخریب مبانی دینی مانند قصاص پرداخته اند .




 
comment نظرات ()