آخرین زمان

ای رهبر حق شناس و آگاهم __تا لحظه مرگ با تو همراهم__امروز که راه عشق پر پیچ است__حکم آنچه تو میکنی دگر هیچ است

 
دیروز 22 بهمن بود روز تشیع جنازه اصلاحات آمریکایی
نویسنده : - ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۳
 

دیروز همه مردم آمده بودند حتی سبز های منافق ولی بر خلاف تصور همه نه برای ایجاد اتحاد که این جماعت خود اتحاد را خدشه دار کردند بلکه برای زدن ضربه ای دوباره به مردم

در میان جمعیت که راه میرفتیم گاهی چند نفر را میدیدیم که کاپشن خود را محکم بسته بودند و سعی در مخفی کردن لباس سبزشان داشتند و یا گاهی افرادی را که عینک های آفتابی بزرگ زده بودند در هوای ابری

اینها هم آمده بودند ولی نه برای همراهی با جمعیت آمده بودند تا جمعیت با آنها همراه شود ولی نشد

تعداد اندک و حقیرشان باعث شد تا در جمعیت حل شوند و معنی بی شمار بودن را به عینه بفهمند

خبر نگار روئیترز با یکی از این سبزهاکه

گویی حضور مردم او را بر خلاف رهبرشان واقع بین کرده بود مصاحبه کرده بود خلاصه ترجمه حرفهای وی که از روی سایت خود روئیترز ترجمه کردیم این بود :

من خودم را با تلاش به بچه های خودمان رساندم ولی طولی نکشید که به کلی نا امید شدم زیرا ما 300 نفر و نهایتا 500 نفر بودیم در مقابل 10000 نفر

و این زمانی است که خود دشمن هم نمیتواند واقعیت را پنهان کند

در این میان یکی از دوستان زنگ زد و گفت صادقیه شلوغ شده ما به طرف میدان صادقیه حرکت کردیم ولی به نظر نمیامد که ادر میدان صادقیه خبری باشد زیرا ما و مردمی که به آن سمت میرفتیم خیلی زیاد بودیم و از جایی که ما بودیم تا نزدیک میدان که دیده میشد همه مردم بودند و حضور مردم فرصت آشوب را از جماعت کثیف سبز میگرفت

 وقتی به میدان رسیدیم دیدیم آنجا هم خبری از دروغگوهای سبز که میخواستند این روز را سبز کنند نیست بعد از کمی پرس و جو معلوم شد  عده قلیلی از اینها در یکی از فرعی های  میدان صادقیه از خلوتی یکی از کوچه ها سوئ  استفاده کرده و یک دکه پلیس را آتش زده و متواری شده ناد

دیگر اتفاق جالبی که افتاد این بود که یک خاور پر از سنگ در میدان صادقیه توسط پلیس متوقف شد که عبور این ماشین در روز تعطیل با همچین محموله ای و از چنین جایی این نکته را به ذهن متبادر میسازد که سران آشوب قصد تهیه سلاح برای آشوبگران خود را  داشته اند که به دلیل قلت بیش از حدشان نتوانستد به محموله خود دست پیدا کنند

واما سوال اساسی

این جماعت از فریب دادن طرفداران خود و تلقین دروغ اکثریت بودن به آنها و فرستادن آنها به میدانی که در آن شکست میخورند چه سودی میبرند؟؟؟

به نظر میرسد که اینها به طرفداران خودشان هم رحم نمیکنند و برای رسیدن به هدفشان آنها را فریب میدهند تا شاید دری به تخته خورده عده ای از آنها کشته شوند و بتوانند از کشته شدنشان خبر تهیه کنند

ولی عدو سبب خیر شد که این فریب خوردگان با حضور در میان جمعیت حقیقت را با چشم خود ببینند


 
comment نظرات ()
 
 
وقتی هیولا بودن عادی میشود و قورباغه قناری!
نویسنده : - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٤
 

چندی قبل داشتم به تکه های فیلم های جدید ساخته شده در هالیوود نگاه میکردم که به فیلم daybreakers بر خوردم این فیلم موضوع جالبی داشت

 معمولا در فیلمها یی که دیده ایما خون آشام ها بطور مخفیانه زندگی میکنند و هرزگاهی به انسانها حمله میکنند و تعدادی را میکشند و در این میان فرد یا عده ای از انسانها در صدد شکار آنها بر میایند تا جهان را از ناپاکی آنها نجات دهند ولی در این فیلم موضوع برعکس بود !

موضوع این فیلم در زمانی رخ میدهد که ناپاکی به قدری زیاد شده و بیماری به قدری همه گیر که خون آشامها به دنبال انسانهایی که هنوز خون آشام نشده اند میگردند تا آنها را دستگیر کنند و همه مردم در جامعه تبدیل خون آشام شده اند از پلیس و ارتش گرفته تا مردم عادی و نه تنها دیگر از شکارچیان فرار نمیکنند بلکه تمام قدرت و قانون را در اختیار دارند و این انسانهای پاک هستند که باید فرار کنند تا توسط خون آشام ها دستگیر نشوند

(همانطور که در عکس فیلم میبینید عمو سام به مردم اشاره میکند که انسانها را دستگیر کنید)

 

این فیلم نه تنها از نظر جدید بودن موضوع جالب بود بلکه مهمتر از آن مطابقت فیلم با وضع کنونی جامعه غرب است

جامعه ای که به هر میکروبی که طرفدار داشته باشد اجازه رشد میدهد چون معیار کمیت است نه کیفیت و وقتی این گروه از حدی بزرگتر شد دیگر لازم نیست او به دنبال قدرت برود بلکه هر رئیس جمهوری برای رای آوردن حاضر است هر باجی که بخواهند به آنها بدهد تا به او رای بدهند و این دور باطل ادامه میابد و هر روز این گروهها قوی تر شده و مسولان برده تر تا اینکه و ضعیت جامعه به جایی برسد که دیگر انسانهای سالم در آن انگشت شمار باشند

 

ممکن است بگوئید خوب این وضعیت در مورد گروههای سالم هم صدق میکند ولی در اینجا 2 مسدله وجود دارد اول اینکه همیشه خراب کردن راحت تر از ساختن است و شهری که در سالها ساخته میشود در یک لحظه با خاک یکسان میشود و مریض کردن خیلی راحت تر از شفا دادن است

و دوم اینکه گروههای سالم در فضای کنونی در حال فعالیت هستند ولی وقتی یک گروه فاسد قانونی شناخته شود و بتواند مانند دیگران فعالیت کند فضا را برای خوبها تنگ میکند ضمن اینکه برای رای آوردن به گروههای منحرف باج میدهند ولی گروههای اصولگرا حاضر به فروختن رای خود نیستند پس روز به روز بر قدرت مفسدان افزوده میشود و آنها ضغیف میشوند

این نتیجه دموکراسی و جامعه آزاد است

یعنی اگر در جامعه عده ای مریض شدند و نخواستند خود را درمان کنند  اگر تعداد خود را به حدب برسانند که قابل توجه باشد دیگر نباید آنها را مریض دانست و میتوانند در کمال آزادی دیگران را هم مریض کنند و این مسیر انحطاطی است که غرب در حال رسیدن به پایان آن است

و این سیاست اموی آمریکا و نظام سرمایه داری جالب است که اگر مردم آنفولانزا بگیرند به سرعت دست به کار میشوند چون میخواهند مردم سالم باشند تا خوب برایشان بردگی کنند ولی اگر بیماری روحی پیدا شود و عده ای آلت پرست و شیطان پرست شوند برایشان مهم نیست چون منحرف سدن مردم باعث میشود تا آنها بتوتنند بهتر از مردم سواری بگیرند و مهم حکومت کردن است اگر سد بر انسانها و اگر نشد بر حیوانات و شیاطین انسان نما مهم سوار بودن است

و این در حالی است که در فرهنگ دینی و ملی ما همیشه بحث کیفیت بوده نه کمیت

که فردوسی بزرگ سالهاپیش گفت :

سیاهی   لشکر   نیاید   بکار

یکی مرد جنگی به از صد هزار

و حتی در میان فرهنگ اصیل خودشان هم دموکراسی جزئ نظانهای نا عادلانه طبقه بندی میشود افلاطون وقتی 4 نوع اداره جامعه را دسته بندی میکند دموکراسی یکی مانده به نا عادلانه ترین سیستم است ولی در جامعه امروز معنی این واژه نیز جابجا شده همچون صدها مفهوم دیگر و یک سیستم ناعادلانه به عنوان عادلانه به مردم تحمیل شده گویی قورباغه را رنگ زده به جای قناری میفروشند

و عده ای خود باخته و خود فروخته بدون فکر کردن به فرهنگ خود و حتی فرهنگ درست غرب بلند گوی بنگاه های سخن پراکنی غرب شده و دموکراسی و جامعه مدنی سق میزنند و به کشور و فرهنگ خود خیانت میکنند برای بدست آوردن جایزه ای که پوچ است

و قناری که در اصل قورباغه است


 
comment نظرات ()