آخرین زمان

ای رهبر حق شناس و آگاهم __تا لحظه مرگ با تو همراهم__امروز که راه عشق پر پیچ است__حکم آنچه تو میکنی دگر هیچ است

 
و باز هم عوام اینبار در لباس خواص
نویسنده : - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳٠
 

 

تا چند سال پیش فکر میکردم رجال سیاسی جزئ خواص کشور حساب میشوند چون در میان یک ملت این تعداد محدود به عنوان نخبه و نماینده و برآورنده نیازهای عوام انتخاب شده اند و لاجرم باید از دیگران در سطح بالا تری از دانایی و دید قرار دارشته باشندد ولی از همان سالها کم کم این باور درون من تغییر کرد و با دیدن عوامی که وارد سیاست میشدند فهمیدم که تمام درد قحط الرجال این کشور نه از برای کمبود رجال سیاسی است بلکه از برای نبود خواص است  و چیزی که ما  در ایران بسیار داریم عوامی هستند که دری به تخته خورده و وارد سیاست شده اند و چون وارد سیاست شده اند همان اشتباهی را که در اول من میکردم میکنند و فکر میکنند که انسانهای خاص و بزرگی هستند و این باعث  این میشود که در صحنه سیاسی امروز کشور ما هیچیک از سیاستمداران یکدیگر را قبول ندارند و یا اینکه در زبان میگویند داریم و در عمل میگویند نداریم اینکه یکی از اعضای شورای شهر که چمران را پدر سیاسی خود میداند ولی در انتخابات از کسی حمایت میکند که چمران نمیکند اینکه علی مطهری با نام شهید مطهری و اصولگرایی رای آورده ولی در مصاحبه میگوید کودتای مخملی توهم بوده یعنی موضع خود را در برابر آقای خامنه ای که گفت اینها فکر کردند اینجا اوکراین است را مشخص میکند یا اینکه احمدی نژاد که من او را یک خواص میدانم گاهی کارهایی میکند که بد تر از اشتباهات عوام است و ضرباتی میزند که هیچ عوام خائنی  مثل خاتمی نزده یا افروغ که با اسم اصولگرا در صحن مجلس از حق استفاده مردم از ماهواره دفاع میکند و یا کسانیکه عمری را در بر بزرگان سپری کرده اند ولی وقتی بین خواست آنها با خواست کسی مثل رهبری تناقض ایجاد میشود به جای تمکین در بهترین حالت سکوت میکنند و مگر نه اینکه رهبری و ولایت معنی جز این ندارد که خواست ولی به خواست خود انسان ارجح است؟ واگر خواست ولی همان خواست شما باشد که به حرف ولی گوش نکرده اید بلکه به حرف نفستان گوش کرده اید و بعد است که برای توجیه اعمال خود هزار دلیل میاورند که فلانی که دور رهبر است قبلا با او مخالف بوده و یا اینکه فلانی که رهبر به او حکم داده فلان ایراد را دارد پس حرف رهبر را نباید گوش داد من نمیدانم این آقایان که خود را خواص میدانند چرا نگاهی کوچک به تاریخ اسلام نمی اندازند ؟ مگر حر که تاظهر عاشورا آب را به روی امام بسته بود در رکاب امام شهید نشد مگر این دلیل میشود که اگر کسی امروز راه درست را پیدا کرده چون دیر پیدا کرده اشتباه کرده؟و مگر بسیار نبودند کسانی مثل شما که سالها مسیر درست را میرفتند ولی وقت آزمون همراهی ولی که رسید شب عاشورا فرار کردند؟ مگر در اطراف حضرت علی منافقینی مثل اشعث نبودند؟ آیا این از عصمت علی کم میکند؟ مگر زن چندین نفر از امام های ما منافق نبودند که باعث مرگ ولی خدا شدند ولی باز هم ما 14 معصوم داریم اگر آیه تطهیر در قران نبود این آقایان و خانمهای عوام سیاستمدار عصمت ائمه را هم برای توجیه اشتباهات خود زیر سوال میبردند آدمهای کوچکی که توهم خود بزرگ بینی دارند و هرکس به آنها بله قربان و شما یکی در دنیا هستید قربان بگوید نزدشان عزیز میشود و هرکس مستقل باشد و با دلیل و مدرک به آنها ثابت کند که غلط میگویند نزد آنها منفور میشود .و ما هرچه میکشیم از عوام است نه خواص که خواص فاسد دشمن دانایند و عوام فاسد سیاهی لشگر آنها و ضربه ای که ما میخوریم از عوام دوست است که دوست نادانند و موجب بدبختی.

و اما اصولگرایی به مصابه شیرینی شده که بعد از خوش آمدن به مزاق مردم مگسان دور آن جمع شدند و به نظر من باید اصولگرایان رابطه خود را با اصول مشخص کنند

و در پایان جمله ای از امام به اصولگرایانی که محافظه کاری میکنند

ننشینید و بگوئید که اینها خشونت را کنار بگذارند و شما هم کنار بگذارید ین یعنی ما و آنها یکی هستیم

آقایانی که این حرفها را میزنند قبل از نشان دادن خودشان به عنوان یک چهره معتدل نقاب اصولگرایی که زده بودند میاندازند یعنی اینکه خودشان را از ما نمیدانند و ما را از خودشان ولی اصولگرا هستند  یعنی همان شیر بی یال و دم و کوپال  و یعنی اگر دیروز فکر میکردند با نام اصولگرا میتوانند به قدرت برسند امروز فکر میکنند برای ماندن در قدرت باید خود را معتذل نشان دهند و اصولگرایی بازیچه ای بیشتر نبوده

چو صحن مملکت از مرد کار خالی شد

دوباره      نوبه   مردان   لاابالی    شد

گمان   مدار  که آمد   سیاستی   از    نو

همان   سیاست دیرینه ماست  مالی  شد

منظورم از این شعر همان سیاستمداران سابق هستند که هر زمان با نام جدید وارد میشوند اگر اصولگرا مشتری داشت اصولگرا و اگر نه اصلاح طلب مهم بر سر قدرت بودن است

این عکس را هم برای خالی نبودن عریضه میگذارم


 
comment نظرات ()
 
 
کتاب قانون
نویسنده : - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
 

فکر میکنم کسی در این تردید نداشته باشد که سینمای ایران یک سینمای بی محتوا و بی پشتوانه است که تولیدات آن نه از نظر کیفی نه از نظر کمی قابل رقابت با هالیوود و بالیوود که هیچ با چین و ژاپن که دیر تر از ما در این زمینه سرمایه گذاری کرده اند هم نیست بگذریم از اینکه دلیل این عقب ماندگی خیمه زدن پیر مرد های فاسد طاغوت بر روی سینما است و کارگردانهای سینما تبدیل به یک مشت فسیل شده اند که حتی به خود زحمت کوچکترین نوآوری را نمیدهند و اجازه ورود  جوانان نو آوربه این عرصه را چه در زمینه کارگردانی چه در زمینه نویسندگی هم نمی دهند و با استاد و هنرمند به خیک خود بستن خود را از هرگونه انتقادی مصون داشته اند

از مقدمه که بگذریم این متن را به مناسبت فیلم کتاب قانون مینویسم البته کمی دیر چون 4 بار برای نوشتن این مطلب به سینما رفتم

در سینمای ایران معمولا سالی یکی دوتا فیلم که ارزش دیدن داشته باشد بیشتر ساخته نمیشود و کتاب قانون اولین فیلمی بود که من برای دیدن آن 4 بار به سینما رفتم و هر باربا دیدن آن بغزم گرفت و به شدت به فکر فرو رفتم که قبلا برای دیدن حتی بهترین فبلم ها هم فقط یک باربیشتر به سینما نرفته بودم.لحظه به لحظه این فیلم پر از معنا بود و هر سکانس آن پیامی برای گفتن داشت اگر از مشکلاتی مانند پخش صدای زن و چند صحنه نابجا بگذریم این فیلم نقطه عطفی در سینمای رو به زوال ایران محسوب میشود که در زیر به نکاتی اشاره میکنم:

از ابتدای فیلم که شروع کنیم با نشان دادن عکس جبهه رحمان این مفهوم ارائه میشود که رحمان یک شخصیت مثبت است کسیکه با اعتقاد در زمان لزوم جان را در طبق اخلاص قرار داده پس اینکه میگویند چرا در این فیلم یک شخصیت مثبت ایرانی نبود منتفی است و علاوه بر آن با نشان دادن مردم ایران به شکل رحمان این منظور رسانده شده که ما همگی انسانهای خوبی هستیم ولی مشکلی که همه به آن دچاریم عدم رفتار صحیح به دینمان است و حتی (همانطور که در سکانس های بعدی نشان داده شد) عربی حدیث را از حفظیم ولی به آن عمل نمیکنیم و دل به کثرت سالهای مسلمانیمان بسته ایم در حالیکه کیفیت آن را به باد داده ایم یکی از دوستان میگفت میشد در فیلم یک پیر مراد نشان میدادند که شخصیت ایرانی مثبت فیلم باشد به نظرمن عدم وجود چنین کاراکتری در فیلم این نیست که نویسنده میخواسته بگوید چنین شخصی در ایران نداریم بلکه پیام فیلم این است که هرکدام از ما میتوانیم یک مسلمان کامل باشیم نه اینکه فقط یک پیر مرد که خود را وقف عبادت کرده و رسیدن به جایگاه او دست نیافتنی مینمابد .

به یاد نمی آورم در سینما در هیچ فیلمی اینقدر حدیث به مخاطب ارائه داده شده باشد و حتی مسائلی که در جامعه کلیشه شده و تا آن را مطرح میکنی سریع بر علیهت جبهه میگیرند (مثل امر به معروف و نهی از منکر )در این فیلم با ظرافت به خورد مخاطب داده میشود بدون آینکه آن را پس بزند بطور مثال در صحنه ای که آمنه سر سفره به زنها میگوید غیبت نکنید قبل از اینکه بیننده بگوید اه باز هم غیبت به سرعت چند نفر از هنر پیشه ها به شدت به او اعتراض میکنند و در نتیجه به جای اینکه مخاطب امر به معروف را که کلیشه شده پس بزند اعتراض شدید و اغراق شده به آن را پس میزند طوری که در آخر های فیلم میکوید باز این غش کردیا موارد دیگر در حالیکه به اصل موضوع اعتراضی نمیکند و امر به معروف از کلیشه خارج شده و به بخاطب ارائه میشود.

دفعه اول وقتی که آمنه به مطب دکتر رفت و دکتر ایرانی با او فرانسه حرف زد با خودم گفتم دکتر عقده ای که چی فرانسه حرف میزنه؟ ولی دفعه دوم متوجه منظور فیلم شدم که جولیت در اول فیلم جایی که حاجی حرسی به او گفت که ترجمه فرانسه کتاب در آخر کتاب است میگوید فارسی آن بهتر است! در حالیکه فرانسه به نوعی زبان مادری اش است و زن مسلمان تحصیلکرده ایرانی که غریبه ها در حسرت گوهر زبان و ادبیات اویند چنان از خود بیگانه است که فرانسه بلغور میکند و به عبارتی آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد ولی گوهر شناش که باشی (دانشجوی ادبیات و زبان فارسی) میگوید فارسی بهتر است و این بر خلاف نظر بعضی دوستان مثبت نشان دادن دکتر نیست بلکه انتقاد میکند به غربزدگی غشر تحصیلکرده ما که خود روی گنج تمدن نشسته اند و کاسه گدایی به فرهنگ پست غرب دراز کرده و یا وقتی که آمنه سوار تاکسی است و میخواهد به فرودگاه برود وبه راننده میگوید من نظامی را دوست دارم و راننده میگوید نظامی نیست فلانی است! و آمنه سر خود را به نشانه تاسف عمیق تکان میدهد و این تاسفی است که باید به حال خود بخوریم که مشاهیر خود را نمیشناسیم ولی فلان خواننده را کاستش را از حفظ میخوانیم

صحنه دیگری که مایه قوت این فیلم بود در آخر فیلم هنگامیکه رحمان به آمنه میرسد بود و این راهکاری است که بعد از نشان دادن مشکلات ارائه شد و این شرح حال ماست که باید عقاید خود را باز یابیم و از نو بر سر کلاس اول بنشینیم  و دین خود را دوباره و از پایه بسازیم و بشناسیم و به عبارتی همان کلام رهبر عزیزمان است که سالها قبل گفته بودند جوانان دور هم بنشینند و مباحث سالهای قبل از انقلاب  و مبانی جمهوری اسلامی را دوباره تکرار کنند و یا بحث جنبش نرم افزاری که در سالهای اخیر مطرح کردند ولی ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم و دل به سالهای مسلمانیمان خوش داریم ولی از لحاظ عمل کردن از یک تازه مسلمان کم می آوریم.

دفعه سومی که برای دیدن این فیلم به سینما رفته بودم به دلیل اینکه روز تعطیل بود و سینما شلوغ و چون اطرافیان بلند بلند فکر میکردند فرصتی شد تا ببینم دیگران چه برداشتی از این فیلم عمیق کرده اند و بر خلاف انتظار با طیف وسیعی از برداشتها روبرو شدم  اکثریت مردم هرکدام فقط یک تکه از پیامهای فیلم را بیشتر نگرفته بودند و عده ای درست خلاف منظور فیلم برداشت کرده بودند مثل کسانی که میگفتند جون در مثنوی می دارد خواندن آن حرام است و از عمق آن خبری نداشتند و فقط به دلیل سطحی نگری پوسته را دیده بودند  عده ای جز انتقاذ شدگان بودند و بهشان بر خورده بود عده ای هم مانند شخصیتهای فیلم به جای اصلاح خود به کارگردان فحش میدادند و در پی شکستن آینه به جای خود بودند مردی داشت به خانواده اش که مانتویی بودند میگفت دیدید همش داشت ما را مسخره میکرد و دختر بسیار بد حجابی که چند صندلی اونور تر نشسته بود به دوست پسرش میگفت مثلا اینها مسلمانند ؟!  این در زمان خنده حاجی حرصی یا حرسی بود در حالیکه خود دختر هیچ نشانی از مسلمانی نداشت و مانند شخصیت های فیلم داشت دیگران را تخریب میکرد تا خود تبرئه شود

دختر بد حجاب دیگری وقتی برای اولین بار جولیت را نشان داد گفت چقدر خوشگله! وهمان دختر وقتی جولیت را با روسری در سفر دوم نشان داد گفت چقدر زشت است حال آدم بهم میخوره!!!!

مردی در صحنه ای که پیش دکتر ایرانی رفته بودند میگفت این زنه فارسی را بهتر از فرانسه حرف میزنه بعد دکتره فرانسه بلغور میکنه

عده ای هم به نوشته های در و دیوار داخل فیلم بیشتر از خود آن توجه داشتند و اسم رستورانها و تبلیغات را از در و دیوار میخواندند گویی نقش اول فیلم را آنها دارند

و گروهی دیگر که بسیار تعجب بر انگیز بودند (البته در حد دو سه نفر) کسانی بودند که از رزیلت های اخلاقی درون فیلم که بد نشان داده بودند مثل غیبت دفاع میکردند و به آمنه میگفتند فتنه!؟ که این نشان میدهد انسان میتواند به قدری آلوده شود که چشمش در مقابل خوبی ها کور شود و بدی ها را خوب ببیند باز هم همان آیه ختم ا... علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه که خدا گوشها و چشمهایشان را میبندد و نکته بسیار جالب دیگر اینکه در آخر فیلم که آمنه از ایران رفت به طور محسوسی از سالن صدای بغز و گریه آرام شنیده میشد

اینبار با دیدن فیلم یک سوال برایم پیش آمد کارگردان که خود میدانسته صدای زن حرام است چرا با قرار دادن صدای زن در فیلم خود را مصداق عالمان بی عملی که در سرتاسر فیلم بر آنها میتازد کرده؟

تنها جوابی که به نظر من میرسد این است که احتما لا در فیلم نامه بعضی چیز ها نبوده و کارگردان با افزودن آنها این تناقض را بوجود آورده

دیگر نکته مثبت فیلم بری کردن اسلام از اعمال غلط ما مسلمانها بود عده ای تخریب شدند ولی اسلام از اشتباهات ما مبرا شد که  زدن این حرف که اسلام دین بی عیبی است و عیب از ماست در این زمانه شجاعت میخواهد

مسئله دیگری که در فیلم بود حرفهای راننده تاکسی در آخر فیلم بود که میتوان آن را شاه بیت فیلم دانست ولی به صورتی بد بیان شد که معنی اصلی را کمتر به ذهن متبادر میسازد اگر به سیر فیلم توجه کنیم راننده میخواهد بگوید  که مسلمان بی عمل با یهودی و مسیحی هیچ فرقی ندارد همان جمله معروف که دین اسلام دین اخلاق است ولی طوری آن را بیان میکند که اگر اخلاقت خوب باشد دینت مهم نیست!!! و وقتی بار سوم برخورد دیگر مخاطبین را دیدم که هرکدام گوشه ای از این فیل را گرفته اند و دارند تحلیل میکنند بیشتر ناراحت شدم که چرا این شاه بیت فیلم واضح تر بیان نشده تا مخاطب با هر سطح درکی غلط برداشت نکند.

دوصد گفته چون نیم کردار نیست

و ما مسلمانهای بی عمل که به قول فیلم خودمان عربی حدیث ها را از حفظیم ولی در مقابل نیم کردار یک تازه مسلمان کم میاوریم و به جای اصلاح خود دست به نابودی و حسادت او میزنیم درست مانند گفتارهای زنان که سر سفره ختم انعام نشان داده شد  

چند نکته را هم میخواهم اضفه کنم در مورد کتاب قانون

در مورد شخصیت حاجی حرسی زیاده روی شده ولی حاجی حرصی تنها فرد مذهبی فیلم نیست که ما او را نماد خومان بدانیم رحمان و همکارانش و فامیل او همگی مذهبی هستند و حاجی حرصی هم یکی از مسلمانهای کم عمل مانند دیگران است نه نماد کسانیکه عمل میکنند ولی در نگاه اول حالت خیلی بدی دارد من بار اول که فیلم را دیدم نیم ساعت اول تو دلم یه ریز به کارگردان فحش میدادم ولی در پایان از خودم احساس شرم میکردم که یک تازه مسلمان چگونه میتوتند از ته دل به کتاب قانون ایمان داشته باشد و در جامعه اسلامی ما خیلی ها به آن نگاه هم نیانداخته اند

کسانی که از این فیلم ناراحتند کسانی اند که خود را در معرض نقد دیده اند و کسانیکه دفاع میکنند ندیده اند اما اینکه چه کسی باید امر به معروف شود که اثر کند این فیلم برای ما که مصداق نیستیم ساخته شده تا فکری به حال مصداق ها و این درد جامعه کنیم نه اینکه هر مخاطب خود را اصلاح کند و این فیلم تلنگری بود به امثال من که خجالت بکشیم از اینکه ادعا داریم و در مقابل این درد ساکتیم

 

در آخر از تمام دوستانی که فیلم را دیده اند خواهشمند حتما نظر بگذارند

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
عاشورایی متفاوت!!!
نویسنده : - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸
 

امسال عاشورابا سالهای قبل متفاوت بود از شب قبل عاشورا که سایتهای سبزک ها سر زده بودم معلوم بود برای فردا برنامه دارند عده ای از دوستان میگفتند جرات نمیکنند بیان ولی از اونجایی که میدونستم اینها پر رو تر از این حرفها هستند فردا برای نماز ظهر عاشورا و عزاداری به جای هیئت های مرسوم به مسجد دانشگاه تهران رفتیم آقای پناهیان خیلی خوب حرف زد یک قسمتش این بود که برای شیعیان واقعی در فتنه ها حقیقت مثل روز روشن است و این برای ما جای خوشحالی داره بعد سعید حدادیان اومد و روضه خوند یه ۵ دقیقه ای به اذان مونده بود که از پشت بلند گو اعلام کرد در خیابان اوضاع بحرانی شده و به صورت دسته عزاداری به خارج دانشگاه حرکت کنید در طول راه مرتب بچه ها داد میزدند اینها میخوان درگیری درست کنند مراقب باشید درگیر نشید ما از خیابان انقلاب به سمت ۴ راه ولیعصر رفتیم و از خ ولیعصر به سمت میدان حرکت کردیم در طول راه تمام سطل ها و جعبه های شن شهرداری آتش گرفته بود و زمین پر از تکه سنگهای بزرگ و تیز بود همینطور که به سمت بالا میرفتیم یکی از بچه ها کپسول آورده بود و آتش ها را خاموش میکرد به میدان که رسیدیم لجن ها هنوز اونجا بودند و شروع به  سنگ انداختن به سمت ما کردند (یادتان هست موسوی میگفت به ما سنگ انداختند ولی خودشان که میندازند خوبه) کل میدان را دود گرفته بود به خاطر پرتاب سنگ نمیتوانستیم جلو بریم یه دفعه بچه ها گفتند بدوید به طرفشون ما هم زیر سنگها شروع به دویدن کردیم و اونها شروع به فرار بعد از اینکه میدان امن شد نیروی انتظامی آمد و دکه پلیش را که آتش زده بودند خاموش کرد  و در میدان مستقر شد ما به طرف خ فلسطین رفتیم و این در حالی بود که تعدادمون داشت مرتب زیاد تر میشد سر فلسطین که بودیم یکی از افسر های نیرو اومد و از ما خواهش کرد که به سمت سر حافظ بریم گفت اونجا خیلی زیادن و ما نمیتونیم جلوشونو بگیریم ما به اونطرف رفتیم و دوباره تا مارو دیدن که داریم میدویم سمتشون در رفتن جالب اینجا بود که نیرو با اون همه لباس و سپر میرفت و عاش و لاش بر میگشت ولی ما که با دست خالی بودیم تا سمتشون میرفتیم در میرفتن وقتی سر حافظ را گرفتیم دیدیم وسط خیابان را کامل بست و بلوک های سیمانی و حفاظ های فظای سبز را از جا در آورده وسط خیابان کشیدن و سنگر درست کردن کاملا معلوم بود که بلوک ها با دست غیر ممکنه که در بیان و از اول اینها با خوذدشون تجهیزات آورده بودن که از در و دیوار سنگ بکنند و خرد کنند و به سمت ما بزنند راه را باز کردیم خلاصه ماشین و موتور های نیرو هم اومدند و اونجا را گرفتند من کاپشنم را زیرم انداختم و گوشه خیابان نمازم را خوندم دیگران هم همینکار را کردند و نماز ظهر عاشورای امسال بیشتر از هر سال شبیه نماز امام حسین بود یه ماشین نیرو

را آتش زده بودند که نزدیک خانمها منفجر شد

 

 ولی کسی چیزیش نشد موتور های پلیس میرفتند جلو و قاطی اونها گاز می انداختند و ما چلو میرفتیم و اونها در میرفتند ما تا ٧ تیر رفتیم اونجا که رسیدیم تعدادمون خیلی زیاد شده بود طوریکه از میدان تا بالای پل بچه های ما دیده میشدن

 

ولی دیگه از سبزمبو خبری نبود بعد از اون هم ما باز چند ساعت داشتیم میگشتیم ولی تنها نکته جالب یک ساختمان بود که کامل آتش گرفته بود و پلیس داشت از زیر اون موتور سوخته میریخت تو وانت که نشد عکسش را بگیرم نکته قابل عرض دیگه اینکه تنها اسلحه های گرمی که پلیس داست گاز و تفنگ پینتبال بود در حالیکه یکی از دوستان که دنبال یک دسته از اینها کرده بودند میگفت وقتی توی یک کوچه گیرشون انداختیم ٣ نفر اسلحه در آوردند و ما فرار کردیم حالا خودتون بفهمید کی خون ریخته و اخرین مطلب هم اینکه پدرم که توی بیمارستانی همان حوالی کار میکنه میگفت تعداد زیادی از مجروحین پلیس براشون برده بودند یکی از سربازهای مجروه میگفت ما سر جامون ایستاده بودیم که دسته سیز ها ئر حال زنجیر زدن به سمت ما اومدن وقتی نزدیک سدن یهو زنجیر ها را انداختند و قمه کشیدند و افتادند به جان ما

 

من نمیدونم چرا بعضی این پروزه شهید روز عاشورا را بعد از ٧٢ تن سازی اینها باز باور میکنن مثل اینکه تو عالم دیگری هستن و چشم بر حقایق بستن


 
comment نظرات ()