آخرین زمان

ای رهبر حق شناس و آگاهم __تا لحظه مرگ با تو همراهم__امروز که راه عشق پر پیچ است__حکم آنچه تو میکنی دگر هیچ است

 
روند تغییرات شخصیت==>سوال از احمدی نژاد
نویسنده : - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٤
 

در جلسه امروز سوال از رئیس جمهور نکته ای که توجه کسی را به خود جلب نکرد ظاهر دکتر بود.

اگر کمی توجه کنید متوجه خواهید شد

متوجه اینکه از رئیس جمهوری که به رنگ موهایش که در راه خدمت در آسیاب زمان سپید کرده بود افتخار میکرد و برای بر هم زدن کلیشه های ساخته استکبار حتی از پوشیدن کت و شلواری که مد دیپلمات ها شده بود خود داری میکرد و به جای آن کاپشنی ساده بر تن میکرد چیزی باقی نمانده.

آری این روند تغییرات ظاهر نشان از سر درون دارد که زمانی به سپیدی موی افتخار میکرد و امروز از سپیدی موی خجالت میکشد و آن را رنگ میکند تا نه در چشم دل مردم بلکه در چشم سر مردم زیبا به نظر برسد و این تغییر رویکرد از معنا به ماده است که چشم ظاهر بین را باز و چشم باطن را کور میکند یعنی همان راهی که مستکبران تاریخ از کذشته تا به امروز ادامه داده اند .

گاهی تغییری جزئی در ظاهر میتواند نشان دهنده عمق تغییر در باطن باشد مانند کوه یخی که سر از آب بیرون آورده است.


 
comment نظرات ()
 
 
4 شنبه سوزی
نویسنده : - ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٤
 

این هم از فرهنگ و شعور کسانی که ادعای فرهنگ 2500 ستله و باستان گرایی دارند که از درک چیزهای ساده عاجزند

در  میان  فضله   گوید   کرم   خرد

که چنین حلوا به عالم کس  نخورد


 
comment نظرات ()
 
 
وزارت کدام فرهنگ؟
نویسنده : - ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱
 

یکی از مواردی که همیشه برای نیروهای انقلاب حائز اهمیت بوده کارکرد دستگاه های نظام علیه خود آن است . زمانی این رخداد ها به اوج رسید که در دوران اصلاحات کابینه جمهوری اسلامی در نقش اپوزوسیون نیز ایفای نقش میکرد اما این موضوع صرفا متعلق به آن دوران  ننگین نیست بلکه در طول زمان به علت های مختلف تکرار شده است گاهی به دلیل عدم وجود سیستم مناسب یا وجود افراد خائین و گاهی هم به دلیل نادانی.

یکی از کلیدی ترین ترین این دستگاهها که همواره در جهت خلاف اهداف نظام حرکت میکند چه در بعد سینمایی که سینمای ما را به دوران قبل از انقلاب برگردانده و چه از نظر چاپ کتابهای ناسالم و مخرب برای جامعه از وهابی ها گرفته تا سکولار ها .

کتاب زیر یکی از این کتابها است که توسط وزارت فرهنگ مجوز داده شده و در تیراژ 3200 نسخه و در سال 1388 در دولت اصولگرا مجوز چاپ گرفته است.

با کمی جستجو در اینترنت میتوانید پی ببرید که نویسنده این کتاب از معروفترین کافران دنیا است که تمام عمر خود را صرف خدمت به شیطان کرده و در رد وجود خدا و برهان نظم کتابهای زیادی را به چاپ رسانیده در اینجا سوالی که مطرح میشود این است که

آیا مسولین ممیزی نام این نویسنده را نشنیده اند؟

آیا به خودشان زحمت نداده اند تا مطالب این کتاب را بخوانند؟

اما به نظر میرسد موضوع چیزی فراتر این باشد زیرا اگر مسولین ارشاد حتی خلاصه پشت جلد این کتاب را هم میخواندند متوجه موضوع می شدند پس باید نتیجه گرفت که دست های آلوده وطن فروشی در کار بوده .

اوضاع اینجا جالب تر میشود که مترجم کتاب سالها در گروه تدوین کتب زیست شناسی مدارس بوده و با استفاده از کتابهای درسی آموزش و پرورش خودمان نظریه داروین را که پایه تمام نظریه های الهادی است را رواج داده و عنوان علم در ذهن فرزندانمان فروکرده.

در دوران شاه امثال شهید مفتح در گروه تدوین کتب درسی بودند و سرانجام ان آشنایی ذهن ها با اسلام بود و امروز نویسندگان کتب درسی و مسولین فرهنگی چه کسانی هستند؟!!!

اما در مورد مترجم دوم کتاب اگر شباهت اسمی نبوده باشد فقط یک زن با این اسم در اینترنت پیدا کردم: شهلا باقری عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس و دارای عناوینی مانند پژوهشگر برتر قرانی و پژوهشگر برتر نهج البلاغه میباشد!!!!

در اینجا میتوان به عمق نفوذ نفاق در ساختارهای کشور پی برد .

فکر میکنید اگر فردا بخواهند گروهی برای تدوین کتب دینی مدارس تشگیل دهند امثال شهلا باقری در ان چه نقشی خواهند داشت؟


 
comment نظرات ()
 
 
اعتقاداتمان را چند می فروشیم؟
نویسنده : - ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٦
 

مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد .
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آوردو گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟
گفت می خواستم فردابیایم مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم . وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم ..
 
شما اعتقاداتتان را چند میفروشید؟
به یک لبخند نامحرم
به یک مانتوی سبز
یا به 50 میلیون دلار پول آمریکا برای ستاد های سبز
یا شاید مجانی خودتان به دنبال فروش اعتقادتان بدوید و حتی بای آن پول هم بدهید
مثلا خرید ماهواره 

 
comment نظرات ()